الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
12
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
2 - عرضى كه بواسطه امر مساوى داخلى بر معروض عارض مىشود يعنى داخل در ذات معروض است مثل تكلم براى انسان چون ناطق است : الانسان متكلم ، در اين مثال واسطه ، ناطق مىباشد ( اختلافى نيست ) 3 - عرضى كه بواسطه امر اعم داخلى بر معروض عارض مىشود مثل مشى كه بخاطر حيوان بودن بر انسان اطلاق مىشود : الانسان ما شى در اين مثال واسطه حيوان است ( اختلافى است ) « 1 » 4 - عرضى كه بواسطه امر مساوى خارجى بر معروض عارض مىشود مثل ضحك كه بخاطر متعجب بودن بر انسان حمل مىشود : الانسان ضاحك در اين مثال تعجب واسطه است ( اختلافى نيست ) 5 - عرضى كه بخاطر امر اعم خارجى بر شئى حمل مىشود مثل خستگى كه خاطر مشى بر انسان عارض مىشود يا مانند حمل ما شى بالاراده كه بخاطر حيوان بر ناطق حمل مىشود : در مثال اول واسطه ، مشى است و در مثال دوم واسطه حيوان مىباشد . 6 - عرضى كه بخاطر امر خارجى اخص بر معروض حمل مىشود مثل ضحك كه بخاطر انسان بودن بر حيوان حمل مىشود . الحيوان ضاحك در اين مثال واسطه انسان است ( اختلافى نيست ) .
--> ( 1 ) - به اين معنى كه قدماء آن را از اعراض غريبه مىدانند و متأخرين از اعراض ذاتيه ، اما نظر آخوند در ادامه بيان خواهد شد كه ايشان همه اعراض ذكر شده در بحث ، به غير از اعراضى كه با واسطه در عروض ، بر موضوع حمل مىشوند را ، جزء اعراض ذاتيه مىدانند ، عناية الاصول جلد 1 ، صفحه 4